انقلاب ما انفجار نور بود

عصر یک روز بهار بین گلها دیدمت


شب که شد در خواب دیدم دست بردم چیدمت
تو به سر مستی سوار اسب ابی بهار من به تردستی باد از پشت زین دزدیدمت
نامه ای بودی که از دریا برایم امدی من چنان رود عطش با شوق هی بوسیدمت
خواب دیدم کعبه ی گل قبله باران تویی من زمین تشنه ای بودم که می چرخیدمت
خواب دید تو همانی که دلم را برده ای بعد عمری دلبر من دیدی اخر دیدمت
اه از این شب این شب رویایی دنباله دار
کاش صبحی می شد ای گل واقعا میچیدمت!
خلیل ذکاوت


