تبليغاتX
قطره بارون
                        

                          شهادت دختر فلسطینی در بمباران منزل وی در نوار غزه(روز گذشته)

                                

                                                       ***********

                                    غزه در محاصره شدید نیروهای صهیونیستی

              غزه

                                                      ***********

                                          غزه و سکوت مدعیان حقوق بشر

                                              

      

                                        

نوشته شده توسط سپیده در جمعه دوازدهم تیر 1388 |
 
خط امام (ره) 
       
                      
 
بودن براي چيست ؟
نجيب هميشه سربلندم !
كور باد ديدگانم ...
اگر حماسه زيستن من
بي قصه عشق تو آغاز شود !
آقا جان!
چگونه از ياد مي‏روي ؟
و چگونه فراموش مي‏شوي ؟ ...
وقتي كه تمام هستيم ...
در هجاي واژه‏هاي سرخ درس عشق تو ...
جاني دوباره مي‏گيرد !
من از كلام تو آموخته‏ام
آنچه مانا و خوب است -
جاودانه بودن است !
آه - آقا جان !
سالهابود كه در امتداد مبهم يك توهّم كور ...
خويش را گم كرده‏بودم ...
از ما مرنج ...
كه خورشيد هم از ما مي‏رنجد !
از ما مرنج ...
براي ما ...
حرفي بزن - چيزي بگو - شعري بخوان ! ...
تا باز هم اين خسته تنها...
در صدف روشنايي
زاده شود ...
در پهناورترين مقياس آئينه !
آقاي شهيدان ...
هرگز نميرد آنكس ...
كه روح خدا ...
چون سلسبيل
در كالبدش جاري است !
» هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق «
 
فرشته پدرام
 

                     God is near

         be carefull

اگر راي داد و شوراي نگهبان هم آن راي را پذيرفت ، هيچ كس حق ندارد يك كلمه راجع به اين بگويد. من نمي گويم راي خودش را نگويد؛ بگويد؛ راي خودش را بگويد؛ اما اگربخواهد فساد كند، به مردم بگويد كه اين شوراي نگهبان كذا و اين مجلس كذا است، اين فساد است ، و مفسد است يك همچو آدمي ، تحت تعقيب مفسد في الارض بايد قرار بگيرد.

 
نوشته شده توسط سپیده در سه شنبه نهم تیر 1388 |
 

خدماتی که موسوی به انقلاب کرد!!!

وحيد يامين پور

انقلاب راه آینده‌ی خود را می گشاید... انّ مع العسر یسراً... مسیر حق برای پویندگان آن مسیر سهل و راحتی نيست. حق، ماحصل مجاهده است و مجاهده یعنی گذراندن عقبه های خطرناکی که در هرکدامش بیم هلاکت و انحراف است. انتخابات دهم بی تردید یکی از این عقبه های تاریخی بود که گذر از آن، گشایش دهنده ی راه آینده‌ی تفکر معنوی انقلاب در عسرت آخرالزمان خواهد بود.

در متن و بطن اغتشاشات و دل‌گیری‌های اجتماعی از رخدادهای پس از انتخابات 22 خرداد، برکاتی نهفته است از جنس برکاتی که اتفاقات سال های نخستین دهه 60 برای آینده‌ی انقلاب به‌جای گذاشت و طبیعتاً باعث و بانی این برکات را در وجهی از تحلیل، باید کسانی دانست که آنروی سکه‌ی حق‌نمایی و تظاهر به خط امام را برای تاریخ افشا کردند. از این نگاه میرحسین موسوی بی شک در عقبه‌ی 22 خرداد 88، خدمات شایانی به انقلاب ارزانی داشته است!

موسوی رویه‌ی خشونت بار و فاشیستی دموکراسی امریکایی را افشا کرد.

از دوم خرداد 76 تا کنون شعار دموکراسی و آزادی با انواع ترفندهای رسانه ای و سیاسی برای جریان سکولار و اصلاحات امریکایی مصادره شده بود. از خاطرمان نرفته که وقتی برای نخستین بار سرود «یار دبستانی» از رسانه‌ی ملی پخش شد، جریان سکولار چگونه آشفته شد. این آشفتگی به دلیل این بود که از نظر آنان هرگز نمی بایست شعارهای کادوشده و تزيیناتی مانند وطن دوستی، آزادی و کرامت انسانی از زنبیل تفکر سکولار بیرون بیاید. ولی امروز، رفتار فاشیستی و قانون‌گریزانه طرفداران موسوی نشان داد که حقیقت و باطن شعارهای تزيیناتی چه طعم تلخ و گزنده ای دارد. این راه را برای تبیین ماهیت معنوی و انسانی مردم سالاری دینی در برابر ساختارهای عمیقاً اومانیستی و فاشیستی دموکراسی امریکایی باز خواهد کرد.

موسوی انقلاب را از مرحله‌ی نفاق «نمادها» عبور داد!

شال سبز، سیادت، الله اکبر بر پشت بام‌ها (با توقیت بی‌بی‌سی و VOA)، عکس ها و خاطرات شخصی با امام(ره) و... نمادهایی بودند که هرکدام برای انحراف افق نگاه های سطحی و ذهن های زودباور کافی بود. انقلاب ها رخدادهای باطنی هستند. مردمان در انقلاب ها تحول باطنی می یابند. ولی به‌تدریج نمادها جایگاه ممتازی در اشاره به باطن پیدا می کنند. این آغاز خطر است. قرآن های بر سر نیزه در جنگ صفین راه را بر ظاهربینان به بیراهه بدل کرد. اما فردای صفین رنگ از رخ نمادها افتاد و حقیقت نسبت خود را با کانون حقیقی خویش هویدا کرد. امروز هم فردای صفینی است که نماد ها بر سر نیزه رفته بودند!

موسوی افشا کرد که آن روی سکه‌ی دموکراسی امریکایی، اشرافی‌گری و اسلام رفاه‌طلبان است!

روزگاری علیرضا نوری‌زاده گفته بود که امید ما در ایران به تکنوکرات‌هاست! تکنوکرات‌ها که هستند؟ بدون ترديد، نماد اشرافی‌گری و اسلام سرمایه‌داری و رفاه‌زدگی بی‌قید و بند. یادمان بیاید که رهبر معظم انقلاب در 6/8/81 چه دردنامه‌ی عجیبی در گلایه از مسابقه‌ی رفاه میان مسئولان، خطاب به دانشجویان عدالت‌خواه نوشتند. اسلام سرمایه‌داری یا به قول امام راحل(ره) «در یک کلام اسلام امریکایی» در این انتخابات تمام قد از جریان نفاق حمایت کرد. این حمایت حتی به‌طور صریح با حضور بی رودربایستی فرزندان تکنوکراسی در اغتشاشات همراه بود... تو خود حدیث مفص بخوان از این مجمل!

موسوی حساب انقلاب را از انقلابیون جدا کرد.

آیا انقلاب فرزندان خود را می خورد؟! انقلاب چه نسبتی با انقلابیون دارد؟ اگر سابقین و صحابه، طلحه و زبیر شدند، چه؟ جنگ جمل و نهروان را چه کسانی به راه انداختند؟ سال ها بود که مردم ناخرسندی خود را از برخی چهره های سابقاً خدوم نظام اعلام کرده بودند (حتی با انتخاب 20 میلیونی سید محمد خاتمی!). اما هیچگاه مانند امروز، مردم و به‌ویژه نسل سوم -صاحبان اصلی انقلاب- به این روشنی محتوا و پوسته‌ی متخلخل و پوسیده‌ی نظام را از هم تفکیک نکرده بودند! این خدمتی بود که موسوی پس از 20 سال به فرهنگ انقلابی ما کرد!

موسوی تجربه‌ی انقلاب های مخملی را از سر انقلاب اسلامی گذراند.

انقلاب های رنگی و مخملی در سال های اخیر مهمترین سازوکار غرب و امریکا برای اصلاحات امریکایی در کشورهای غیر هم جهت بود. این سازوکار مدت ها بود از دور، چرت برخی استراتژیست‌های داخل را بر هم زده بود. شاید برخی به استقرار و عمق تعلق ایرانی به انقلاب و اسلام باور نداشتند. هیچ اتفاقی مبارک‌تر از این نبود که نابخردانه این سازوکار در ایران تجربه شود تا عملاً تفاوت‌های ادراکی و معرفتی ما با هویت های ناهمساز و بحران‌زده‌ی امثال اوکراین و گرجستان خود را نشان دهد و آنگاه رهبر معظم انقلاب با سینه ای ستبر از عظمت ایران و ایرانی و فاصله‌ی بسیارش با گرجستان بگوید.

موسوی اثبات کرد باید پشتیبان ولایت فقیه باشیم تا به این مملکت آسیبی نرسد!

در بحبوحه‌ی اغتشاشات برای همگان یک خستگی و سرخوردگی پیش بینی نشده ای رخ داده بود. چه باید می کردیم؟ این مهمترین سؤالی بود که همه را درگیر کرده بود. خاطرات ازلی ایرانیان از دل دادن و سر سپردن به یک رکن مستحکم که تزلزل ها را به استقرار بدل کند و تشنگی ها را سیراب کند، چشم ها را به درگاه ولایت کشانده بود. نماز جمعه 29 خرداد نه یک کلمه بیش داشت و نه یک کلمه کم... "فصل الخطاب"!

میرحسین موسوی به‌روشنی پس از روز جمعه، پرچمی را بلند کرد که نشانی از فضاحت‌های لجوجانه‌ی اسلام امریکایی بود. بارها شنیده بودیم که از نظرگاه امام راحل(ره)، ولایت مطلقه فقیه تنها لنگری است که در طوفان‌های انقلاب، استقرار نظام اسلامی را تضمین می کند، اما شاید گذشت 10 سال از 18 تیر 78، گرد غفلت بر سر این عقیده نشانده بود.

موسوی، خود را به عنوان یک ذخیره‌ی طلایی برای جریان منحرف از نظام، ابطال کرد!

سال ها بود که هرازگاهی تصویر و نام موسوی به عنوان یک ذخیره‌ی طلایی برای روز مبادا از طرف جریان سکولار به رخ دغدغه‌مندان انقلاب کشیده می شد. شاید یکی از بزرگترین برکات رقابت 22 خرداد 88 ابطال همیشگی این ذخیره‌ی طلایی و خالی شدن فضاحت بار کیسه‌ی سکولارها از نام‌ها و نشان‌های گول زننده بود. حتی سخنرانی‌های داغ و حمایت‌های مبالغه آمیز شریک استراتژیک او -سید محمد خاتمی- نیز دردی را از وي دوا نکرد. اکنون، او، خاتمی و دیگر شرکای سیاسی جریان سکولار در محاق رفته اند و شاید هیچ‌کس باور نمی کرد که به این سرعت، به سرنوشتی چونان پدران معنوی‌اشان در نهضت آزادی دچار شوند و به تاریخ سیاسی ایران بپیوندند

نوشته شده توسط سپیده در شنبه ششم تیر 1388 |

 

ای سید و ای مولای ما ... دعا کن برای ما

                                       دعا کن برای ما

 

                                    Stars

                         

ای خدای آرزوها
در شب آرزوها
به همه انسان ها
قلب هایی تپنده
چشم هایی بینا
گوش هایی شنوا
زبانی پاک
دلی به وسعت دریا
و آرزوهایی شیرین
عطا کن
و آرزوهای همه را برآورده کن

التماس دعا

           

Doves

 

نوشته شده توسط سپیده در جمعه پنجم تیر 1388 |
 

از خبرگزاری فارس

*من یک دانشجوی ایرانی هستم ، رای من را به من پس بدهید!

دوسه ماه پیش چقدر خوشحال بودم ازاینکه بالاخره می توانم در تعیین سرنوشت خویش مشارکت کنم. طی یک ماه گذشته چقدر پرشور و پراحساس سعی در جلب نظر اطرافیانم داشتم تا کاندیدای محبوب من را بپذیرند.سرخوش بودم از اینکه بهتر از همه حتی بهتر از پدر و مادرم ، مسائل را می فهمیدم . من یقین داشتم که درد را درست شناخته ام و درمانش راهم یافته ام .
این اعتماد به نفس زیادی ، باعث شده بود تا در هر فرصتی حتی زمانهای نامربوط مثل وسط کلاس درس و ... نظرم را در این باره اعلام کنم . در آن موقع اصلا به این فکر نمی کردم که در عین ادعای دموکراسی طلبی دارم نظرم را به دیگران تحمیل می کنم.
روشی که من درپیش گرفته بودم این بود که با سروصدای بسیار و اظهارنظر شخصی ، دیگران را وادار به تبعیت از خودم بکنم .
جو کلاس را چنان به کمک چند هم فکرم فیلتره می کردم که اگر مخالفی هم داخل کلاس بود جرات اظهار نظر نداشته باشد. این وضع روز به روز تا 22 خرداد شدیدتر می شد به نحوی که من و دوستانم تمام جو خودساخته را به صورت یک حقیقت انکار ناپذیر باور داشتیم و اصلا یک درصد هم احتمال پیروزی رقیب را به ذهنمان راه نمی دادیم.
آخر تمام محیط پیرامون من و دوستانم ، طرفدار رنگ سبز بودیم و بس . همه ایران ، از کنج دهات و شهرستانها گرفته تا خانه همسایه مان در فلان شهر ، از کوچه و خیابان گرفته تا بازار و مسجد و کارخانه ، همه و همه برای من خلاصه شده بود در کلاس و سلف و سرویس خوابگاه . همه مردم وطنم خلاصه شده بودند در همکلاسیها و هم خوابگاهیها و نهایتا چند کارمند دانشگاه واینها هم که همگی با من هم فکر و هم رای بودند.
به هرکجا که می رفتم فضا همانی بود که من می خواستم و یا بهتر بگویم همانطور بود که من دوست داشتم ببینم.
نمی خواهم کسی غیر از خودم را مقصر بدانم اما حالا که فکر می کنم می بینم دوست صمیمی ام " محسن " هم در ایجاد این فضای مجازی در پیرامون من و دیگران نقش داشت . او هم به گمانم تحت تاثیر دیگرانی بود که خارج از محیط دانشگاه جزو کله گنده های احزاب بودند و اغلب خبرها را از انها می گرفت البته یکی دو بار هم او را دیدم که از دفتر رئیس سابق دانشگاه بیرون امد و وقتی از او درباره کارش می پرسیدم ، به الطاف الحیل طفره می رفت .
الان که کلاهم را قاضی می کنم می بینم تقصیر خودم بود که ساده لوحانه کلید گنج خانه فکر و اندیشه ام را سفید امضا به دست او سپرده بودم و او هر آنچه می خواست را به خورد ذهن پرسشگر من می داد.
یکی دو بار بعد از مناظره ها سوالات جدی در ذهنم پدید امد ، از او با احتیاط پرسیدم ، او با زیرکی جوابی مسخره آمیز از استینش بیرون آورد و پرسشم را در نطفه خفه کرد.
خلاصه اوضاع بر این منوال گذشت و من در فضایی تک رنگ ، سبز سبز سبز سوار بر موج احساس و تصور و رویا پای صندوق سرنوشت رسیدم . باورم این بود که حتما کاندیدای من برنده است چون او طالب اجرای قانون است و از دیکتاتوری و قانون گریزی بیزار است . یادم می امد که در دوره نوجوانیم یار بارانی او که ان زمان رئیس جمهور بود ، مدام فریادش به آسمان بلند بود که : " زنده باد مخالف من " و یا این عبارت معروف که : " اجرای قانون بد ، بهتر از بی قانونی است. " و یا اینکه در سخنرانیهایش در مجامع بین المللی خطاب به رقبای داخلی اش فریاد می زد " اقلیت باید رای اکثریت را بپذیرند و خواسته آنها را گردن نهند. " و ...
آخر مگر می شود کسی که این همه از قانون و اجرای ان و مسالمت و تسامح سخن می گفت را مردم نخواهند ؟ ! در ان روز سرنوشت باور من این بود که هرگز .
ساعت یازده شب ( که هنوز صندوقها باز نشده بود و تازه رای گیری به پایان می رسید ، محسن از طریق همان دوستان حزبی اش خبر آورد که : " سبز پیروز شد ، جشن بگیرید و پایکوبی کنید!! " در ان لحظه حقیقتش را بخواهید من هم همراه بچه ها دلی از عزا درآوردیم و... اما اکنون افسوس می خورم که چرا در ان لحظه با خود نیندیشیدم که آخر از کجا این خبر امده ؟ آقای چیز که رقیبش را متهم به " خرافه پرستی " می کرد ! چطور الان خودش از درون صندوقهای لاک و مهر شده انهم، گسترده در سراسر کشور پهناور ایران ، اینقدر دقیق خبر می دهد؟!!! تنها یک را محتمل است و ان اینکه خود ایشان اهل خرافه باشد و با از ما بهتران سر و سری داشته باشد که اینچنین در حضور خبر نگاران پیشگوئی می کند .
روز بعداز رای گیری ، زمانی که نتیجه رسمی اعلام شد ، اول شوکه شدم بعد دمق و نهایتا خیلی ناراحت و عصبانی . آخر تمام ساخته های ذهنی من در هم ریخته بود .باورم نمی شد . مگر ممکن بود مردم غیر از ان چیزی که من فکر می کردم تصمیم گرفته باشند ! هر که را که من دیده بودم ، رنگ شده بود ، حتی امامزاده های کشور هم همه رنگ سبز را برای بیرق و ضریح خود برگزیده بودند . چطور ممکن بود مردم غیر از این را انتخاب کرده باشند!!؟
خلاصه شدم یک بشکه باروت و " محسن " جرقه را زد که " تقلب شده " . خودمانیم این محسن عجب اعجوبه ایست ، وقتی موتورش گرم می شود ، خودش هم دادستان است، هم وکیل مدافع و هم قاضی ! البته نمی دانم چرا پای اجرای حکم که می شود امثال من را جلو می اندازد و خودش بند جیم را اجرا می کند !؟
ان شب هم کف خیابان، پای شعله موتوری که در جلوی چشمان صاحب کتک خورده اش که ناله می کرد و می گفت: " من کارگر شهرداری ام ، به خانه بر می گشتم " داشت می سوخت ، ناگهان سختی قلوه سنگی را در دستم حس کردم ، صدای محسن را می شنیدم که فریاد می زد : " چرا ایستاده ای ؟ بزن . بشکن . "
اولش خواستم مثل همیشه دستور محسن را اجرا کنم اما لختی درنگ کردم ، چهره پدر زحمت کشم را در صورت خون الود ان مرد دیدم ، دستان پینه بسته عمو ودائی کشاورزم را در دستان لرزان و زخمی ان مرد دیدم ، نگاهم به پنجره خانه های اطراف افتاد خودم را در نگاه هراسان جوان کنکوری که در ان نیمه شب خود را برای امتحان سرنوشتش اماده می کرد دیدم ، با خودم گفتم سنگ را بر سر کدام یک بکوبم ؟ اینها همه خودم هستند و بستگانم .
در ان شب به خانه باز نگشتم و تا طلوع صبحی دیگر با خودم اندیشیدم و به خود گفتم: " کجای کار اشتباه کردی؟ "
کار تو که سنگ پرانی و فحاشی نبود ! تو جایگاهت حوزه فکر و اندیشه بود . تو را با اوباش و اراذل چه کار ؟!!
یادم امد که روز اول ورود به دانشگاه چه آمال و ارزوهایی در سر می پروراندم . می خواستم دنیا را عوض کنم . می خواستم همه ظلمها و تباهیها را بر اندازم . قصد داشتم به دنبال عدالت باشم و آزادی را برای هموطنانم فراهم سازم . دلم می خواست پیشرفت خودم و جامعه ام را نظاره کنم و... اما حالا من را چه شده است که سر از کوی و برزن بی ادبی در اورده ام ؟
آخر من که به دنبال مدعیان قانون و قانونگرائی حرکت کردم . من که هنگام انتخاب ، آنانی را برگزیدم که حرفشان این بود که : " ادب مرد به ز دولت اوست . " کجای کار اشتباه کردم که اینچنین سرنوشتی برایم رقم خورد؟
از ان شب که منتهی به " طلوع صبحی دیگر " شد ، من ماندم و فکر و اندیشه آزاد و فطرت حقیقت طلبم .
دانستم که من باید حقیقت را خودم دریابم.

نوشته شده توسط سپیده در دوشنبه یکم تیر 1388 |
 

نگذاريد علي بي كس و بي يار شود                  نگذاريد بني ساعده تكرار شود

نكند حفظ ولي بر همگان عار شود                   نكند حق علي در عمل انكار شود

محرم راز علي(ع)نخل و دل و چاه شود             سيلي خصم زبون نقش رخ يار شود

نكند گرد حمل توطئه اي ساز كند                    حب دنيا سبب بستن ابصار شود

كوفيان ننگ شما باد اگر                                دور تاريخ دگر باره نمودار شود   

نكند مكر بني عاص اثر ساز شود                    مالك از حكم علي باز خبردار شود

نگذاريد خوارج به لب نهر رسند                        نگذاريد كه اين حادثه تكرار شود

نكند باز معاويه خريدار شود                            در نخيله حذر از جنگ به اجبار شود

نگذاريد كه اصغر به سر دست شود                   نكند حرمله بي رحم كماندار شود

نگذاريد كه اهل حرمش خوار شوند                   نگذاريد كه شام زينبش تار شود

نگذاريد امر ولايت به همين ختم شود               نكند ابن اميه به سر كار شود

نگذاريد كه مشروطه نمايان بشود                    شيخ نوراني ما ملعبه دار شود

نكند پير خراباتي ما نوش كند                          جام زهري كه پرازكينه اغيار شود

«نيليا» آنچه كه شدعبرت ابرار شود                 نگذاريد كه آن فاجعه تكرار شود

 

نوشته شده توسط سپیده در شنبه سی ام خرداد 1388 |
 
  

     عید بر شما مبارک

              438747ssby05di26.gif

نوشته شده توسط سپیده در سه شنبه چهارم فروردین 1388 |
 
 
حضرت محمد(ص) :
 
خودپسندی و غرور عبادت هفتاد ساله را نابود می کند
 
 
الهم صل علي محمد و آل محمد
 
 امام جعفر صادق (ع)  :

‌ عالم اگر به علم خويش عمل نکند ، اندرز او از روي دل ها مي لغزد ، چنانکه باران بر روي
 سنگي صاف مي لغزد
 
 
 
نوشته شده توسط سپیده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 |
 

 

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه

                                          سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید

سیب را در دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سال ها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
                                 سیب
نداشت

حمید مصدق

  

نوشته شده توسط سپیده در شنبه نوزدهم بهمن 1387 |
 

  انقلاب ما انفجار نور بود


  

عصر یک روز بهار بین گلها دیدمت250121x9f4ez5xgq.gif250121x9f4ez5xgq.gif250121x9f4ez5xgq.gif250121x9f4ez5xgq.gif               شب که شد در خواب دیدم دست بردم چیدمت

تو به سر مستی سوار اسب ابی بهار         من به تردستی باد از پشت زین دزدیدمت

نامه ای بودی که از دریا برایم امدی             من چنان رود عطش با شوق هی بوسیدمت

خواب دیدم کعبه ی گل قبله باران تویی        من زمین تشنه ای بودم که می چرخیدمت

خواب دید تو همانی که دلم را برده ای         بعد عمری دلبر من دیدی اخر دیدمت

                              اه از این شب این شب رویایی دنباله دار

                              کاش صبحی می شد ای گل واقعا میچیدمت!

خلیل ذکاوت

       474167l68h9nknqq.gif474167l68h9nknqq.gif474167l68h9nknqq.gif

نوشته شده توسط سپیده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 |
 
دست نوازش

روزی در یک دهکده کوچک، معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصویری از چیزی که نسبت به آن قدردان هستند، نقاشی کنند. او با خود فکر کرد که این بچه های فقیر حتماً تصاویر بوقلمون و میز پر غذا را نقاشی خواهند کرد. ولی وقتی داگلاس نقاشی ساده کودکانه خود را تحویل داد، معلم شوکه شد.
او تصویر یک دست را کشیده بود، ولی این دست چه کسی بود؟
بچه های کلاس هم مانند معلم از این نقاشی مبهم تعجب کردند. یکی از بچه ها گفت: "من فکر می کنم این دست خداست که به ما غذا می رساند. یکی دیگر گفت: شاید این دست کشاورزی است که گندم می کارد و بوقلمون ها را پرورش می دهد.هر کس نظری می داد تا این که معلم بالای سر داگلاس رفت و از او پرسید:  این دست چه کسی است، داگلاس؟داگلاس در حالی که خجالت می کشید، آهسته جواب داد: خانم معلم، این دست شماست. معلم به یاد آورد از وقتی که داگلاس پدر و مادرش را از دست داده بود، به بهانه های مختلف نزد او می آمد تا خانم معلم دست نوازشی بر سر او بکشد.

                     gool1

نوشته شده توسط سپیده در جمعه چهارم بهمن 1387 |
 

بسم رب الحسین

 

               

روزی که جهان پر از کبوتر می شد
از خون غروب ،شب معطر می شد
باران باران گلوله می افتاد و ...
جنگل جنگل شکوفه پرپر می شد

باران بهار، رنگی از خون دارد
این خاک چقدر مرد مجنون دارد
یک روز مترسک به زمین خواهد خورد
در مزرعه ای که بوی زیتون دارد

دور از همه‌ی دورنگی و حاشیه ها
برهم زده شد تمامی فرضیه ها
غزه یکباره بوی پرواز گرفت
تاریخ رقم خورد در این ثانیه ها

این خاک ز سنگ‌های سجیل پراست
خون در دلمان به وسعت نیل پراست
با لشکر ابرهه اگر حمله کنند
باریکه‌ی غزه از ابابیل پراست

امسال محرمی دگر شد برپا
جاری شده است نغمه ی واویلا
بایست که مقتلی دگر بنویسند
غزه‌ست کنون آینه ی کرب و بلا

وقتی که تمام شد عزامی آییم
فردا فردا فرداها می آییم
ای جلوه‌ی کربلای امروز زمین!
ای غزه پس از عاشورا می آییم!

یک بغض گرفته مسجد الاقصی را
زخمی کرده بال پرستوها را
اینها هم یک مشت طنابند چه باک؟
داریم عصای حضرت موسی را

بیهوده مگو که مرد میدان هستیم
وقتی که ز فریاد هراسان هستیم
در غزه برادرانمان را کشتند
انگار نه انگار مسلمان هستیم

در اول ماه غم دلم جا مانده
از قصه ی غزه غصه برجامانده
فریاد که کیست تا مرا یار شود
یاران حسین! غزه تنها مانده

خون را تو حلال کرده ای؟ کی هستی؟
آهنگ زوال کرده ای ، کی هستی؟
نابودی تو به یا حسینی بسته ست
اولمرت!خیال کرده ای کی هستی؟

با داغ برادر از درون می رقصید
در طرح مثلث جنون می رقصید
بی تابی کربلا تماشایی بود
آن روز که غزه غرق خون می رقصید

با گریه و زمزمه به غزه برویم
با ساقی علقمه به غزه برویم
این سال دگر محرم آخر ماست
با مهدی فاطمه به غزه برویم

با ترس سفر، سینه زدن بیهوده است
آنسوی خطر سینه زدن بیهوده است
از سینه سپر کردن اگر می ترسی
شب تا به سحر، سینه زدن بیهوده است

                                                                                                                            

 

نوشته شده توسط سپیده در چهارشنبه هجدهم دی 1387 |
 
     شب یلداتون مبارک

   

نوشته شده توسط سپیده در شنبه سی ام آذر 1387 |
 

اینجا غزه است هر کس بویی از انسانیت و معرفت دارد درک میکند...!!!

.

031124.jpg

 

gaza_1.JPG

gaza-martyr.jpg

 

gaza_3.JPG

   مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر
   مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر
   مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر

   مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر
مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغال  گر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر
م   رگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر
   مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر
مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر    مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر
   مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر
   مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر
   مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر
   مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر مرگ بر اشغالگر
نوشته شده توسط سپیده در جمعه بیست و دوم آذر 1387 |
 
                  

   عید قربان بر شما مبارک

                  

 

نوشته شده توسط سپیده در دوشنبه هجدهم آذر 1387 |